آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

عید قربون

عید قربون رفته بودیم خونه مادر بزرگ پدر جون. اونا هر سال قربونی می کنن. اینم عکس دخملم با آقا ببعی. طفلکی گوسفنده!!!! البته ما موقع قربونی رفتیم تو خونه . آخه دل دیدنشو نداشتم! خیلی هوا سرد بود. یخ کردیم. اینم آوا و ببعی. ببعی بیچاره از سرما به خودش می لرزید. البته    نمی دونم شایدم از ترس بود. راستی آوا جونم اون کلاه رو با یه شال گردن پروانه جون برات بافته. سوییشرتت رو هم مریم جون از مشهد برات سوغاتی خریده. دست دوتاشون درد نکنه. امان از دست تو کوچولو که نمی ذاری کلاه 10 دقیقه رو سرت بمونه . فورا برش میداری. مامان قربون شیطونیات بشه!!!     ...
25 آبان 1390

عروسی خاله ویسنا

اینم عکس آوا خانم عروسی خاله ویسنا همکار مامان. باید بگم که دخترم خیلی خانم بود و اصلا من و پدرش رو اذیت نکرد. خیلی هم رقصید و خوش گذروند!!! بوس برای دختر ناز نازیم. ...
25 آبان 1390

این روزهای ما

کوچولوی مامان . این روزها خیلی سرم شلوغه. صبح ها سر کار و بعد از ظهر ها دانشگاه... کمتر فرصت می کنم به وبلاگت سر بزنم و برات بنویسم. ترجیح می دم بیشتر از فرصت استفاده کنم و با تو باشم تا پشت کامپیوتر. روز به روز داری بزرگتر میشی و من از داشتن تو بیشتر خدا رو شکر می کنم. -حالا دیگه کاملا متوجه همه حرفها میشی. و خوب هم در مقابل حرفهای آدم عکس العمل نشون میدی. وقتی می گم آوا جون در یخچالو ببند می دویی میبندی. راستی شیطنت جدیدت اینه که در یخچالو باز می کنی و میری توش میشینی. کلی برای خودت حال میکنی از این کار!!!!!! چون گوشه های میز پذیرایی تیز بود چپونده بودمش بین دیوار و مبل. شیرین کاری جدیدت اینه که میری روش وای میستی و وسایل روی اپن ...
15 آبان 1390
1